اسمان امشب به حالم گریه کن روح تب دار مراپاشویه کن
اتش افکن عاشقی برحاصلم
گریه کن درمجلس ختم دلم
گریه کن ای عشق روحم تیرخورد
شانه احساس من شمشیرخورد
شوخ چشمی بیشکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
شوخ چشم است دلم برچنگ اوست
هرچه هست ازچشمان پرنیرنگ اوست
اوکه میگویندپشت خواب هاست
اخترفرمانروای ابهاست
اوکه میگویندخویشاوندگل است
شرح احساسات سبز بلبل است
ان بلا ان درد خوب سینه سوز
ازکجاامدنمیدانم هنوز
شایدازپشت خواب های نیاز
شایدازپشت ابگیرهای نیاز
امدوبربام روحم پرکشید
ازسرپرچین قلبم پرکشید
امدو من پیشه پایش گم شدم
ازجنون وردلب مردم شدم
امدوازدردشت سیرم کردو گذشت
بیوفاسیلی خورم کردوگذشت
رفت کوه عشق من اوارشد
رفت ومنصوردلم بردارشد
رفت وکوه طاقتم را بادبرد
یوسف امیدمن درچاه مرد
ای دل شوریده سستی میکنی
بازهم شبنم پرستی میکنی
ای دل بیچاره دیدی برنگشت
بعدازاین زهذجدایی رابخور
چوب عمری بیوفایی رابخور
من که گفتم این بهار فرسودنی ست
من که گفتم این پرنده مردنی ست
من که گفتم ای دل بی بندوبار
عشق یعنی....
رنج..... یعنی انتظار....
عشق خونت رادواتت میکند
شاه باشی عشق ماتت میکند
اه عجب کاری به دستمداددل هم شکست وهم شکستم داددل

|